تبليغاتX
حواشی داب

حواشی داب
 
!...حاشیه رو بیشتر دوس داریم دیگه...!
سلام......

اونکه خونش آسمونه...اومده با این بهونه...که بشه نیمه حیدر....یکی تو آسمون میخونه

 

خدا برا طاها مادر آورده...گل طوبی سر برآورده...

دل دریا گوهر آورده...برا حیدر حیدر آورده

 

بهشتیه همشون حیدریَن...حیدریا لایق سروریَن....

همینه که همه عالم میدونن...که شیعه ها مادریَن

 

...سر فدای سرور...دل فدای دلبر...ما فدای مادر...

 

سلام الله ای جان محمد بر تو و جانت


که پیغمبر کند تعظیم و بوسد همچو قرآنت


تویی آن سرمدی بحر و تویی آن احمدی کوثر


که جوشد تا قیامت گوهر عصمت ز دامانت

 

روز تولد مادری بغیر تو روز مادر نمیشه.....

ولادت حضرت زهرا.....و روز مادر رو به همه مادرا تبریک میگیم.....روزتون مبارک..

من سعید اینجا روبروی مانیتور با شما صحبت میکنم..


نوشته شده در تاريخ جمعه 22 اردیبهشت1391 توسط سعید

سلام....

دیدیم اگر همینطوری بخواد پیش بره دیگه کم کم باید برای یادگیری هرچه بهتره درسایی مثل بتن...انواع و اقسام لباس ها رو بشناسیم تا بهتر بتونیم درک کنیم این درسی رو که از یه جایی به بعد نه استاد میفهمه چی میگه نه دانشجو(بی احترامی نکردما این لفظ رو خود استاد استفاده کردن)....ما دیدیم کاریه که از دستمون بر میاد...مثل همیشه با یه حرکت انفجاری وارد صحنه شدیمو این انواع و اقسامو معرفی کنیم....

بتن آرمه یقه هفت....یقه اسکی...آستین سه ربع...رکابی....سوزن دوز....و(n+1)مدل دیگه که میشه نام برد....

تازه از یکی دو ماه بعدم مارکای معروفو بشناسیم بهتره...مثلا آرماتور بندی یقه اسکی آستین رکابی گوچی...آدیداس....نایک....(لازم به ذکر که اینارو برای تبلیغ گفتیم...بالاخره دیگه وبلاگ داره آگهی بازرگانیم میگیره...قابل توجه سیاوش جان)....

البته دیگه اون موقه بجای سایزای میلگرد از سایزای دیگه ای استفاده میشه...مثلا میلگرد سایز 44 که جا باز میکنه تا 48....برای این خوبه که اول خونه بزرگتر به نظر بیاد...بعد که جا باز کرد دیگه کار از کار گذشته و خونه فروش رفته....نه ....حال میکنید....و برای این نوع میلگرد که جا باز میکنه  باید از بتن استرژ استفاده کرد که پدیده شکستگی بتن رخ نده....

خلاصه انتخاب با شماست....بقول استاد فضلی پور اختیاریه....(راستی اختیاری یعنی چی استاد؟؟؟؟)...

من سعید اینجا روبروی مانیتور با شما صحبت میکنم..


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 20 اردیبهشت1391 توسط سعید

سلام.....

برای مهدی....

نمیدونم با چه زبونی تشکر کنم از مهدی ابراهیمی...ولی میدونم که ترکی بلد نیستم... ای کاش  بلد بودم تا میتونستم مثل ترکها اینطور وقتا حماسی و احساسی رو با هم صحبت کنم...این یکی از ویژگی های زبون ترکیه که خیلی هم معدوده.....واقعا ممنون قارداش(به ترکی یعنی داداش)....کار بزرگی کردی...ولی مطمئنا میتونستی مطلب مهمی بذاری...تا همه بدونن مغز متفکر این وبلاگو به اصطلاح اتاق فکرش یه نفر نیست....که اتفاقا مثل همیشه اونی که کمتر هست نقش بیشتری داره....خیلی از مطالب این وبلاگ بوده که جرقه اشو ایده اولیشو خودت دادی.. که گاهی اوقاتم باعث آتیش سوزی تو بعضی شده.....بالای ۶۰ درصد مطلبا اینطور بوده....نه تو نیاز به تملق داری نه من....و منو میشناسی که کمتر با دوستای نزدیکم تارف(تعارف) میکنم....و خیلی وقتا خیلی از تاثیر گذارترین تیکه های عامیانه کار تو بود و هست.....مطمئنا حضور و وجودت خیلی مهمتر از اونیه که تو صفحه این مانیتورو با چنتا جمله بشه حقشو ادا کرد....از طرف خودمو همه دابیای گل بهت میگم.....گل کاشتی.....منتظر یه بهانه بودم تا بیایو خودتم بنویسی....و.....ممنون از همه خوبیات....و یه تشکر جداگونه میکنم ازت بخاطر پست ۵ اردیبهشت....فقط تو میدونی این روز چقدر برام مهمه هنوزم....دوسال پشت سرهم ۵ اردیبهش...اتفاقای عجیبی افتاد....۵ اردیبهشت پارسال تو شانار....۵ اردیبهشت امسال تو اوتوبوس تو مسیر مدینه به مکه درحالی که احرام بسته بودم....۵ اردیبشهت....

برای همه دوستان...

از اتاق فکر وبلاگ صحبت کردم....باور کنید این اتاقو تمام بچه های کلاس پر کردن....فقط باید دید و نکته برداشت....ممنون از کسایی که با اینکه الانم تو کلاس حضور ندارن ولی همچنان با فکر و ذهنشون این وبلاگو کمک میکنن...پیشنهادای خوبی دادن که ایشالا از تابستون بصورت آزمایشی با مشارکت چند نفر دیگه شروع میکنیمو از ترم مهر جدی جدی....جدی میشه....حالا به موقه میگوم براتون....فعلا فکرارو مشغول نکنید و امتحان بدید....فقط به فکر منم باشین .....من جزوه ندارم....امتحانام نزدیکه.....

اما....کلی حرف دارم که یه گوششو میگم...از خودم نه از قول یه استادی...یعنی به گردن من حق استادی دارن ایشون....جناب اقای شریفی....روز آخر زد روشونمو گفت(از وقتی فهمید قراره این سفرو برم اینطور صدام میزد)....حاج سعید مواظب باش کعبه گولت نزنه!!!!!.پرسیدم ینی چی..؟گفت الان بت نمیگم...گفتم پس وقتی برگشتم یادتون میندازم که بگین...گفت اون موقه ام نمیگم چون خودت دیگه فهمیدی.....جدی جدی کعبه یه سنگ نشونیه که راه گم نشه...وای به حال من که سنگ نشونیو دیدمو هنوز گمراهم و خوش بحال اونا که حج نرفته حاجین.....

بازم حرف دارم که سعی میکنم تو مطالب وبلاگ ازش بصورت مثالی استفاده کنم...ممنون از حوصله ای که بخرج دادین و میدین...منتظر تغییرات باشین...حتما حتما به کمک همه نیاز هست......

راستی امروز یه همایشی برگزار شد تو کلاس آقای فضلی پور..!!!!.آخ ببخشید حواسم نبود کلاس ۳۰۴ پژوهش!!!!...که نمیدونم بچه ها این کلاسو چطور از ایشون گرفتن....حالا بذگریم....از طرف انجمن معماری دانشگاه....چند دیقه بیشتر نشد که بشینم ولی اونچیزی که تو ده دیقه اول دیدیم بیشتر داشت به فعالیت انجمن میپرداخت...نه دغدغه معماری....مشارکت خیلی پایین بود.....و اینکه ای کاش اونایی که این همایشا رو برگزار میکنن....به فکر معماری باشنو دلشون بسوزه...من هیچ ادعایی ندارم...چون متاسفنه هنوز دلم نسوخته به حال این معماری...سعی میکنم که بسوزونمش....ما اونجا دیدیم که سه نفر دارن از زحماتی که برای انجمن معماری کشیدن میگنو......تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل....البته...البته ما تا آخرش نبودیم...مطمئنا حرفایی که بدرد بخوره زده شده.....امیدواریم که این همایشا هدفی تر باشه و مداوم تر....و امیدوار تز اینکه مشارکت بچه ها بیشتر بشه...اما یه نکته خیلی خیلی مثبت اینجا هست که گفتنیه....این کار کاملا دانشجوییه ...و جای خسته نباشید داره...بچه ها بنظر من این کارا که دانشجو محوره و با پیگیری دانشجو آ و زحمتای خودشون انجام میشه جای کمک و همدلی داره....مطمئنا اونام لازم دارن.....امیدواریم که موفقیتشونو ببینیم.....

خیلی اینبار پرچونگی کردم قول میدم مطلب کوتاه بذارم....

راستی یه سوالم میپرسم لطفا خوب روش فک کنید ....بنظرتون بهترین هدیه واسه مامانامون چی میتونه باشه؟؟؟؟(خواهشا از این حرفای کلیشه ای نزنیم)...منتظر جواباتون و نظراتون هستم....

 

به فقر خودمون پی ببریم..


نوشته شده در تاريخ سه شنبه 12 اردیبهشت1391 توسط سعید
سلام ...

خوبین...خوشین...خوب خدا رو شکر...شما خوب باشین ما هم خوبیم..

الان که دارم این پست رو می نویسم حاج سعید جونم شهر جده رو به مقصد شیراز ترک کرده ... الان احتمالا داره ناهار می خوره یادش رفته ناهارش رو واسه من نگه داره..نوش جونت حاج سعید جونم...

لحظه موعود فرا رسید...انتظارها داره به سر می رسه..حاج سعید جونم اگه بدونی واسه امشب تو فرودگاه چه خوابی واست دیدم,شیراز رو به مقصد بندر ترک نمی کنی...

فقط خدا می دونه چقدر خوشحالم امشب داری میای..از همینجا ازت تشکر می کنم که تو این مدت منو قابل دونستی و وبلاگتو به امانت سپردی دستم ..می دونم امانتدار خوبی نبودم و سطح توقع طرفداراتو از وبلاگت آوردم پایین ...

بی صبرانه و مشتاقانه منتظر اولین پستت هستیم...به امید اون لحظه...




من مهدی اینجا روبروی مانیتور دارم از جای حاج سعید جونم بلند می شم تا خودش شب نیومده منو از جاش بلند کنه...




نوشته شده در تاريخ دوشنبه 11 اردیبهشت1391 توسط سعید
سلام سلام به شما.... سلام به خودم...سلام به همه بندریا... سلام به همه سرحدیا...

خلاصه سلام به روی ماه تک تکتون انشاالله که حال همتون خوب باشه و روی لباتون لبخند

نشسته باشه...

الوعده وفا

امروز اومدم مطلب یکی از دوستامونو بزارم... کدوم... خوب همون که از بین یک نفر اول شده

بود دیگه...

میدونم نیاز به سفارش نیست و همتون تا مطلب دوستتونو بخونین شروع میکنین به نظر دادن

ولی میخواستم تاکید کنم که دوستتونو از نظرای خوشگلتون باخبر کنین تا در پیشرفت

دست به قلم شدنش سهیم باشین...

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

تا حالا به این توجه کردی که بالا رفتن از پله ها خیلی سخت تر از پایین اومدنه..
همیشه بالا رفتن انرژی بیشتری رو از آدم میگیره چون داره خودشو از یه نیرویی دور می کنه ..خلاف جهتش حرکت می کنه....نیرو...همون گرانش...همون جاذبه!!
وقتی از پله ها بالا می ری زمان رسیدن به آخرین پله خیلی بیشتر از اونیه که بخوای همین پله هارو برگردی!!
می دونی چی میگم؟!
آدم به سختی از پله ها به بالای یه برج می رسه..حتی اگه بخواد با آسانسور و بدون هیچ زحمتی به بالا بره بازم زمانی که صرف می کنه خیلی بیشتر از اونه که آدم بخواد خودشو از بالا به پایین پرت کنه!!...یه سقوط آزاد.....خیلی سریع به همون نقطه ی اول می رسه!
همه ی اینا هم با چند تا فرمول فیزیک قابل اثباته!
حالا بیا از یه زاویه ی دیگه بهش نگاه کنیم..

می دونی فاصله ی بین سیاهی تا سفیدی چقدره؟؟یا می دونی فاصله ی بین بدی تا خوبی چقدره؟
می دونی زمانی که طول می کشه از سیاهی به سفیدی رفت با زمانی که طول می کشه از سفیدی به سیاهی رفت زمین تا آسمون فرق می کنه؟؟؟؟
سوالم یکم مسخرست ولی اینارو با این مدل فرمولا نمی شه بدست آورد...بذار یه جور دیگه توضیح بدم واست....
آدم وقتی می خواد یه صفحه ی سیاه رو با مداد رنگی سفید , سفید کنه پدرش در میاد ! ولی سیاه کردن یه صفحه ی سفید با مداد سیاه کاری نداره!!
به آدمی که اعتیاد به مواد مخدر داره نگاه کن...ببین وقتی می خواد ترک کنه چقدر سختی می کشه..چقدر زمان می بره تا جسمشو از مواد پاک کنه..چقدر درد می کشه!!!!
ولی مگه برگشتن به اون منجلاب چقدر زمان می خواد؟چقدر سختی می خواد؟؟کافیه یه بار دیگه امتحان کنه!!بازم به همون اول بر می گرده...!!
به همین سادگی...ببین چه جاذبه ای ..!!!
مثله گرداب که برای رهایی ازش کلی تلاش می کنی فقط کافیه یه لحظه بی خیال شی تورو تو خودش فرو می بره..!
تو این دنیا خیلی چیزا شبیه همه خیلی چیزا به هم ربط داره...
هر کسی یه جوری بهشون نگاه می کنه..

یه فیزیکدان زندگیشو , فاصله ی بین پستی و بلندیشو با اون فرمولا درک می کنه...
یه نقاش فاصله ی بین سیاهی تا سفیدی زندگیشو با رنگ ها درک می کنه...
...
خیلی چیزای دیگه هست که این مدلیه.. اینا یه تیکشم نمی شه!
دنیا همینه ! توی دنیا فقط دو چیز وجود داره که اونا هم خلاف همن!
بدی و خوبی ..آدم باید یا اینوری باشه یا اونوری..
همیشه هم بدی همون پله اولی است .. خوبی هم همون پله آخریه همون بالابالاییه!
بدی همون سیاهیه خوبی هم همون سفیدیه!
خوبی همونیه که واسه رسیدن بهش , باید سختی ها کشید باید زحمت کشید..باید دردها کشید...و زمان بره..!
بدی هم همون جاذبه هست همونی که دوری ازش زحمت می خواد ولی برگشتن به سمتش خیلی راحته...
همه ی آدما لایق خوبی هان واسه ی رسیدن بهشم باید تلاش کنن...
اگه یه لحظه دست از تلاش بردارن بیشتر تو گرداب فرو می رن!!
اگه یه لحظه پاشون رو پله ها لیز بخوره چند تا پله رو یه دفعه به عقب بر می گردن...
حالا هر کی که هستی ..فیزیکدانی..نقاشی...ماله پایینه شهری ..ماله بالای شهری..هر شغل و موقعیتی که داری..دختری ..پسری...هر کی هستی باش..!
فقط سعی کن خوب باشی چون آدمی! آدما هم لایق بیشتر از اینان که ما هستیم...
لایق خیلی خوب تر از اینان که ما هستیم!

                                                                                                                                  پری

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

ای وااای ... دیدی چی شد... پاک یادم رفت... شما هم فراموش کردین یاداوری کنین...

ناسلامتی روزمون بودها... با ۴روز تاخیر روز معمارو به همه ی مردم دنیا به خصوص مسلمونا

و به خصوص بر مردم ایران مخصوصا مردم بندر تبریک میگم... اما...

مخصوص ترین تبریک حواشی داب واسه همکلاسیای خودمه... روزتون مبارک...

هرچی خوبیه همه رو یه جا براتون آرزو میکنم...

من مهدی اینجا روبروی مانیتور جای سعید جونمو اشغال کردم دارم با شما صحبت میکنم...


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 7 اردیبهشت1391 توسط سعید
حضرت حيدر به نام فاطمه حساس بود

خلقت از روز ازل مديون عطر ياس بود

اي كه  ره بستي ميان كوچه ها بر فاطمه

گردنت را مي شكست انجا اگر عباس بود



شهادت حضرت زهرا (س) رو تسلیت میگیم....


من مهدی اینجا روبروی مانیتور جای سعید جونمو اشغال کردم دارم با شما صحبت میکنم...


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 6 اردیبهشت1391 توسط سعید
سلام سلام...50+50 تا سلام..1000+300 تا سلام...اصلا بی نهایت تا سلام

سلام به شما غیور مردان و زنان حواشی دوست...چه کتابی شد...بین خودمون بمونه من این جمله رو حفظ کرده بودم منتظر فرصت بودم به کار ببرم...

بابا دمتون گرم...چه کردین..پرچم و بردین بالا...شرمنده کردین...ما گفتیم مطلب بزارین اما نه دیگه انقد...حواشی پر شد از بس مطلب گذاشتین...مگه سعید جونم چند روز نیست که ایییییییییییین همه مطلب گذاشتین...فکر کنم باید یه حواشی دیگه باز کنیم تا بقیه مطالبتونو اونجا قرار بدیم...من اگه میدونستم جایزه این هممممممممممه تاثیر داره جایزه ها رو افزایش میدادم...

تا به این لحظه که من با شما صحبت می کنم فقط 1 نفر مطلب فرستاده...که همین جا ضمن تشکر ازشون بهشون قول میدم در چند روز اینده مطلب قشنگشونو بزارم...

راستی چون قول داده بودیم به 3 نفر جایزه بدیم تا مشخص شدن نفرات دوم و سوم جایزه نفر اول پیش ما میمونه...


به قول سعید جونم بذگریم

بچه ها یه چیزی بگم قول میدین به کسی نگین...قول قول...گوشاتونو بیارین جلو...

امروز تولد منه...نه نه اشتباه شد...تولد سعید جونمه...نه نه هولم نکنین...

امروز تولد حواشیه....هوووورررااااااااااا...تولد تولد تولد حواشی مبارک...حواشی بیا شمع ها رو فوت کن تا 100 سال زنده باشی...

سعید جونم جات خالیه...چجووووور خالیه...

دوستای خوبم پارسال...بهار دسته جمی رفته بودیم زیارت...نه نه فعلا که دارن دسته جمی میرن بندر لنگه...

سرتونو درد نیارم پارسال همچین روزی ایده حواشی به سر سعید جونم زد...یه سال با همه خوبیها و بدیاش گذشت...از همینجا از سعید جونم تشکر میکنم بابت زحماتش...و ارزو میکنم سال پیش رو بهتر از پارسال باشه براش...امین

میدونم زیاد حرف زدم...پس یه بار دیگه تولد حواشی رو به حواشی تبریک میگمو رفع زحمت میکنم

مثل این مجریا میخوام بگم برای حسن ختام این پست یه شعر در نظر گرفتم

چو بشکفت ز لبت غنچه های پاک دعا            تو را به فاطمه(س)سوگند التماس دعا

من مهدی اینجا روبروی مانیتور جای سعید جونمو اشغال کردم دارم با شما صحبت میکنم


نوشته شده در تاريخ سه شنبه 5 اردیبهشت1391 توسط سعید
سلام .... یه سلام گرم مثل آفتاب شهرمون ....

یه سلام به بزرگی دلاتون.... یه سلام به حواشی خونای پر و پا قرص...

امیدوارم حالتون خوب خوب و کیفتون کوک کوک باشه...

امیدوارم دنیا به همه ی سازاتون برقصه...

از احوالپرسی که بگذریم به قول سعید جونم بذگریم میرسیم به اصل مطلب...

اصل مطلب چیه؟؟؟ خوب یکم دندون رو جیگر بذارین تا بگم...

راستش سعید جونم خیلی دوست داشت که تو مدتی که تو سفر حجه...

چراغ وبلاگ رو دوستاش روشن نگه دارن یا یه جوره دیگش میشه سعید جونم دوست داشت

ببینه بقیه ی دوستاش چطور می چرخونن حواشی رو...

خوب حالا ما چیکار کنیم؟؟؟

کار خاصی قرار نیست انجام بدیم یعنی کار خاص هست ولی خیلی خاص نیست ....

من از همین تیریبون استفاده میکنم و اعلام می دارم...

هر کس میتونه واسه یه روز حواشی دستش باشه...

چه جوری؟؟؟؟

الان میگم....

کافیه اون پستیو که دوس داره بذاره رو به صورت نظر خصوصی واسم بفرسته ...

منم با اسم خودش انتقال میدم به این صفحه ....

چطوره؟؟؟

همه موافقین.....

پس بزن اون دست قشنگرو...

بچه ها دیگه سفارش نکنماااااااااا...

میخوام بترکونیناااااااااااااااااااا.....

ببینم چیکار میکنین....

این طرح از هم اکنون شروع شد...

بشتابییییید...

ببینم کی از همه زرنگتره و نفر اول مطلبش انتخاب میشه...

تا یادم نرفته به ۳تن از کسانی که بهترین مطالب رو از دید داوران بذارن...

به قید قرعه جوایز نفیسی ارائه میشه...

بی صبرانه و مشتاقانه منتظر مطالب ارزشمندتون هستم...

به امید اون لحظه.....

 

من مهدی اینجا روبروی مانیتور جای سعید جونمو اشغال کردم دارم با شما صحبت میکنم...


نوشته شده در تاريخ جمعه 1 اردیبهشت1391 توسط سعید
تمامی حقوق این وبلاگ براي حواشي داب محفوظ است | طراحی : پیچک